تبليغاتX
ساحل عاشقان

ساحل عاشقان

ساحل عاشقان

 

 

           تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان ارواحنا فداه و تمامی دلسوختگان ومحبانش

                       

                              اللهم صل علی محمدوآل محمد و عجل فرجهم

 

 

امام-زمان-41486

 

 

 

اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

انا لله و انا الیه راجعون

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم



 اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ وَ اَبيها، وَ بَعْلِها وَ بَنيها، بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُكَ.

 

 

سلام

بازهم جمعه و هوا هوای بغض شد

دلم  چقدر دلگیر شد

چه لحظه های سختی ....


رفقا نمی دونم تا به حالا روز جمعه تو بیابان بودید یا نه !!؟

اون وقتی که رنگ آسمون عوض میشه خورشید رنگش سرخ میشه ...
ا

ون لحظه ای که خورشید رنگ نورانی خودشو از دست میده و دیگه چشم از شدت نور اذیت نمیشه

اون وقت میتونی بشینی فقط خورشید رو ببینی ....بیابون  غروب هایی عجیب داره ...

اونقدر سنگینه که می خواهی فریاد بزنی ولی نمی تونی !!!

حالا میخوام یه بار دیگه بگم برا چی جمعه ها که وقت غروب میشه عالم میخواد از بغض بترکه ....

مادرمون حضرت زهرا (سلام الله علیها )  روز جمعه که میشه لحظه هایی که خورشید میخواد غروب کنه  ا

ونقدر این لحظه ها حساس  و براش عزیز بوده که هیچ وقت این لحظه ها رو از دست نمی داده....

زمانی که میخواد غروب بشه اون لحظه ای که خورشید نصفش در حال پنهان شدنه اون وقت دست به

دعا بر میداشته دعا میکرده.....(*)
ر

فقا همین لحظه هاست که مهدی فاطمه (سلام الله علیها) دست رو به آسمان گرفته  نجوا میکنه ....

آه آه آه حالا چی میگه ..... خدا خدا خدا ........الهی و ربی ...

آقا این جمعه هم آمدی .....

دید چی شد ؟ ما که نیومدیم ......

کجایند یاران با وفایت ...؟؟؟

آقا شرمندتم  لایقت نبودیم ....

شرمنده حضرت زهرا (سلام الله علیها ) شدیم...

شرمنده رسول الله صلوات الله علیه و آله شدیم ...

خدا خدا خدا ..شرمنده اتم حلالم کن...

آه ای خدا کی میخواهیم لایق بشیم ...

کی میشه که تکمیل بشن ؟!؟

خدا جان به حق حضرت زینب سلام الله علیها فرج امام زمان ارواحنا فداه برسان !!!

ای ای اااااااااااااااااااااای جانم حضرت زینب سلام الله علیها عزیز دل پنج تن آل عباء
ا

ی مهربان فردا هم ولادت شما ست ....

یعنی تبریک بگم ؟

شما که از کودکی صبر صبر صبر ....

مصیبت مصیبت مصیبت دیدی من بیچاره چی بگم

ولادت شما رو تبریک بگم ... زبانم ...

یا ام المصائب یا بی بی جان شما صبر بده به این دل های بی قرار ...

شما دست به دعایی بردار در این لحظات سنگین و پردردغروب ؛ تا  خدا به حرمت شما دل های بی لایق

ما رو لایق کنه تا بتونیم کاری کنیم ....
 

تا اینکه بیایم دیگه جمعه ها پر بغض نشه دل حضرت مادر  پر خون نشه!
 

مهدی روحی فداه چشماش اشکین نشه ....

بی بی جان قسم به لحظه های دیدن چشمانت به درب سوخته !

دعایی کن به این دلهای سوخته ....

بی بی جان شعله های حجیم آتش امان از طاقت ما برده ...

بی بی جان به ما صبری ده تا شویم صبور به غم های دل مهدی (ارواحنا فداه )

بی بی جان اونقدر حرف دارم که توان گفتن ندارم ....

بی بی جان حلال لمون که نشدیم لایق رکاب مهدی (ارواحنا فداه )....

 

کجا رفتی ای یوسف زهرا ....؟

ای خیمه نشین دشت و صحرا

بیا جانان نطر کن

این دل تیره و تار را با آه خویش آشنا کن

آه روح بی قرارم خسته گشته  ...

ز تنهای رسم سفر ، خسته گشته...

بیا بیا بیا ای یوسف زهرا جانم فدایت ...

شوم قربانی  لحظه های بی قرارت ...

************************************

 

قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام:

سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها

خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسول‏اللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال

و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى

للغروب فاعلمنى حتى ادعو.

 

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏فرمايد:

از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه

حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام

مى‏گويد عرض كردم يا رسول‏اللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد

در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص

خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.)

منبع : كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت0:22توسط میثم | |

 

 

اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم  بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  انا لله و انا الیه راجعون

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام
.:: نشان حک شده روی قلبم  ::.

آه یاابا صالح

امشب اومدم خودم فقط باتو حرف بزنم !

آقاجان ......دلمشکست از فراقت یبن الحسن

دلم فدای تو شد یبن الحسن

قلبم خسته از فراق تو

خسته شدم....

یبن الحسن اونقدر درد تو سینه است که جایی برای شادی نمونده

همه شادن همه خرسندن ولی آقا از هفته پیش دارم به خودم میقبولونم که ، ای بنده گنه کار ۱۱قرن از غیبت کبرای امام زمانت گذشت تو کجای کاری ! کجای این دنیا ایستادی ؟

هنوز درشوک گذشت ۱۱قرن از غیبت و غربت نشینی امام زمانمم!

آه ه ه ...

به والله آدم نمی دونه دردش رو به کی بگی !

آخه خدا !

چه روزگاریه ! چه رسم زمانیه !

۱۱قرن بگذره ولی امام ما بدونه یار بمونه بدونه دلهای آماده درانتظار بشینه !

با همه سنگینی این غم بزرگ که تو دلم نشسته !

به نتیجه رسیدم که قرن دوازدهم غیبت خیلی قرن سنگین و پرتلاشی باید باشه !
 قرنهای گذشته ، گذشته باید ببینم این سالها و روزهای در پیش رو  رو چطور سپری میکنیم !
خودسازی کنیم
جامعه رو آماده کنیم 
پیوستن به یاران حضرت ...
.
.
.
 

دلمشکست خیلی شکست خیلی

یک ساله دیگه با نیمه شعبان !

سال به ساله که دارم پرچم میزنم یکی میاد وایمیسته زخم زبون میزنه !

هرسال هم میاد!

امسال هم اومد ماپرچم زدیم اون زخم زبون زد !

چه دنیای غریبی چه روزگار بی نصیبی

چه زیبا گل زخم زبانی ،شکافت دلی بی زبانی

گرچه گل روی ندیده تو گردیده دوای دلهای زخم دیده!

ه
ه
ه
ه
ساز آواز ها بگوش میرسه ! آقا برات جشن گرفتن...ه ه ه ه

ه ه ه ه آقا بعضی ها برا نیومدنت جشن میگیرن ه ه ه
ه
ه
ه
امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء

اللهم عجل لولیک الفرج 

 امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء

اللهم عجل لولیک الفرج 

 امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء

اللهم عجل لولیک الفرج

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت0:16توسط میثم | |

 

           اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

یا مهدی ادرکنی

 

نظر یادتون نره!!!

 

التماس دعا...

 

 

  

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت0:4توسط میثم | |

 

*چشمانم میبارد نمیدانم از عشق بودنت  یا به عشق آمدنت*

 

تو هستی و میبینی که چگونه عالم چشم انتظار ظهورت است

 

خوب دوستان امروز میخوام در مورد قسمتی از وظیفه ی

 

  یک منتظر براتون بنویسم

 

البته خیلی خلاصه و کوتاه

 

 

منتظر= کسی که انتظار میکشد.

 

انتظار چه چیزی؟؟؟

 

میتونه هر کس یا هر چیز باشه!

 

ولی هدف ما انتظار آمدن صاحب الزمان(عج)  هست و

 

برپایی حکومت واحد جهانی بر مبنای عدل و آگاهی

 

وقتی میگیم آمدن نه اینکه کسی از جایی دیگر می آید

 

بلکه امام در میان ما هستند ولی برای ما نا آشکار یا نا

 

 شناسند در زمان ظهور امام برای همه شناخته خواهند شد و

 

 بر همه آشکارا

 

وظیفه ی ما برای ظهور چیست ؟

 

یکی از وظایفی که بر ما مسلمانان و منتظران ظهور است

 

آماده سازی جهان برای آمدن آن حضرت میباشد

 

چون گفته اند که حضرت مهدی (عج) ظهور نمیکند تا

 

 زمانیکه عالم آماده و منتظر او باشد.

 

پس تو ای منتظر ای مسلمان از همین لحظه جهاد در راه خدا

 

 را آغاز کن  تا جهان را آماده ی آمدنش کنی.

 

البته منظور از "جهاد" فقط جنگ نظامی نیست!!!

 

در اسلام وقتی کسی در راه هدفی که برای خداست جانفشانی

 

 کند و نیروی و فکر خود را در راه هدف استفاده کند نوعی

 

 جهاد کرده مثل کسی که برای تبلیغ اسلام تلاش می کند.

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت15:17توسط میثم | |

 

سلام به همگي :

 

پيشاپيش تولد منجي عالم بشريت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرج الشريف

 

را به تمامي شما و دوست داران آن حضرت تبريك عرض ميكنم.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت14:2توسط میثم | |

مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم.

اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني.

ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم.

 ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم"

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت18:48توسط میثم | |

 

آخه تا کي بکشم منت چشماي تو رو

بذارم به پاي چي وعده ي بي جاي تو رو

 

چرا هر کسي رو دوست داري تورودوست نداره

نميدم حتي به کس تلخي حرفاي تورو

 

منو منتظر بذار هر جوري که تو راحتي

چي مخوام مگه به جز ساختن فرداي تورو

 

دوست دارم تمام دنيا رو بدم تا بدونم

راز فتح قلعه ي قشنگ روياي تورو

 

تا يادم نرفته يک بار ديگه واست بگم

من نمي دم به کسي تا عمر دارم جاي تورو

 

http://www.giftlebanon.com/giftslebanon_files/Love-Bal-Arr3.gif

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت18:41توسط میثم | |

یه عمری آسمون بودی ، دستم به تو نمی رسید
نه قطره ای روی زمین ، نه چشم تو منو ندید

هر چی  رو من قسم دادم به حرمت ستاره ها
تا که به تو نشون بدم ، بین تموم قطره ها

خدا که این قصه رو دید از رو زمینش منو چید
ابری شدم که آسمون ، باز دوباره منو ندید

از بخت بد، من این بالا ، این آسمونِ رو زمین
باید که قطره ای بشم ، ای آسمون منو ببین

قطره شدم از آسمون تا که بگم دیوونتم
من عاشق بوی نمِ اشکای روی گونتم

به جای بارون گریه ها ، مال تو باشه نازنین
بذار که با لمس تنت آروم بمیرم رو زمین

نذار که حرف آخرم ، با گریه همبازی بشه
بگو که من دوسِت دارم ، تا این دلم راضی باشه

هیچی نگفتش آسمون ، حتی منو نگا نکرد
تو لحظهً مرگ منم ، یه بار منو صدا نکرد...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت18:39توسط میثم | |

 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

 

                                               به زندان هم کشانی دوستت دارم

 

چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن

 

                                              مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت17:29توسط میثم | |

 

 

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم؟

 

                                          شب از خيالت نمي برد خوابم

 

تو چيستي كه من از  موج هر تبسم تو

 

                                          بسان قايق سر گشته روي آبم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت17:28توسط میثم | |

 

 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم ، اسمت را براي دلخوشي ميخوانم

 

دلت را براي عاشقي مي خواهم ، صدايت را براي شادابي ميشنوم

 

دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم

 

عطرت را براي مستي مي بويم و خيالت را براي پرواز مي خواهم

 

و خودت را نيز براي پرستش.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت17:17توسط میثم | |

 

 

دلم همچون آسمان ، پر از ابرهاي آسماني است

 

اي كاش دلم امشب بگريد

 

شايد كه بغض عشق در چشمانم بشكند...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت17:2توسط میثم | |

 

 

سرنوشت نوشت...گر نوشت بد نوشت ...اما باور کن :

 

سرنوشت را نمیتوان از سر نوشت !

 

   

 در تنهایی هاتان به یاد ما هم باشید          

 

                  

 

 >>التماس دعا<<

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت15:0توسط میثم | |

سلام بچه ها

امروز با یه داستان کوتاه باحال اومدم

حتما بخون کوتاهه

اما اول راز دل ...

گفتو گو با خدا

یه شب خواب دیدم که دارم با خدا حرف میزنم خدا میگفت پـس میخوای با من حرف بزنی ؟ گفتم اگه وقت داشته باشی خدا لبخند زد و گفـت وقت مـن ابدیه . چه سوالی تـو ذهنته که میخوای از من بپرسی ؟ گفتم خدایا اون چیه که بیشتر از همه شما رو در مورد آدم متعجب میـکنه ؟خدا گفت: اینـــکه آدما اول از این که تـــو دوران کودکی هستن خسته میشن و عجله دارن سریعتر بزرگ بشن و وقتـی که بزرگ شدن حســـــرت دوران کودکی رو میخورن اینکه سلامتشون رو صـرف به دست آوردن پول میـکنن و بعـد پولشونو خرج حفظ ســـلامتی میکنن ایـنکه آنطور زندگی میکنن که انــگار هیچ وقت نـــــمیمیرند و وقتی که مردند انگار هیج وقت زنده نبودند . خدا دستای منو تو دست گرفت و مدتی هر دو ساکت موندیم بعد پرسیدم خدایا تو که آدم رو آفریدی می خواستی اونا چه درسایی از زندگـــی یاد بگیرن؟ خدا لبخند زد و گفت : یــاد بگیرن که نمیشه دیگرون رو مجبور به دوست داشتن خود کرد اما میتونن  محبوب دیگرون باشـــن . یاد بگیرن که خوب نیست خودشونو با دیگران مقایسه کنن یاد بگیرن اونی که ثروت بیشتری داره ثروتمند نیست کسی ثروتمنده که نیاز کمتری داره یاد بگیرن که فقط ظرف چند ثانیه میشه یه زخم عمیق تو دل کــــــسی که دوسش دارن ایجاد کنن که سالها وقت لازم باشه تا اون زخم التیام پیدا کنه با بخشیــدن بخشــش یاد بگـــیرن یاد بگیرن که کـــسایی هـــم هستن کــه اونـــا رو عمیـــقا دوس دارن ولی بلـد نیسـت احسـاسـاتشون رو ابراز کنــن یا نشون بدن یاد بگیرن که میشه دو نفر به یه موضوع فکر کنن اما دیدگاه های مختلفی داشته باشن یاد بگیرن که همــیشه نباید دیگرون اونا رو ببخشن بلکه بعضی وقتها خودشون هم باید

خودشـــــــــــــــون رو ببخشــــــــــــــن و یــــــــــاد بگــــــــــیرن کــــــــه مـــــــــن اینجــــــــــــــــا هستـــــــم

همیشـــــــــــــــــــــــه

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت14:53توسط میثم | |

دستانمرا پر از گلهاي رز مي كنم

و با قلبي لبريز از اميد به ديدن تو مي آيم

و تا بگويم اولين باري كه در چشمانت نگاه كردم

زندگي برايم معنايي ديگر گرفت

عزيز ترين هرگاه ديدي سنگ

گريه ميكند و توانستي به آتش بوسه بزني

من هم ميتوانم فراموشت كنم

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت14:50توسط میثم | |

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت17:10توسط میثم | |

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

                                             عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

                                             دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت14:35توسط میثم | |

 

سکوتم را به باران هدیه کردم

                                       تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

                                    به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

 

 

 

 

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی؟

                            سلیمان هم اگر باشی اسیر مور میگردی.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت1:4توسط میثم | |

 

 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم     

 

             تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم

 

                           رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد

 

                                  و من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت0:54توسط میثم | |

 

اگه میتونستم یه آرزو داشته باشم دلم میخواست اشک تو باشم.

چون توی چشمات متولد میشدم و روی لب هات میمردم.

ولی اگه تو اشک من بودی هیچ وقت گریه نمیکردم .

چون نمی خواستم تو رو از دست بدم.

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت11:19توسط میثم | |

 

یه روز تو رو توی جهنم می بینم.

تو به جرم اینکه قلبم رو دزدیدی و

منم به خاطر اینکه خدا رو ول کردم و

تو رو پرستیدم 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت11:8توسط میثم | |

 

 

زماني كه گلدان شكست پدر گفت : حيف بود.

 

مادر گفت : عمرش كوتاه بود.

 

برادر گفت : زيبا بود .

 

و من گفتم : مال من بود.

 

ولي زماني كه قلب من شكست هيچ كس حتي آخ هم نگفت ...

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت11:2توسط میثم | |

 

 

زندگي مال تو مرگ مال من ، راحتي مال تو گرفتاري مال من، شادي مال تو غم مال من ،

 

همه چيز مال تو ولي تو مال من.

 

                                                  

 

                                                

 

                                                  

 

 

 

يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادت بمونه كه هميشه به يادت هستم

 

و يادت هرگز از يادم نميره . اينو يادت نره.

 

                                            

 

                                             

   

                                              

 

                                                                                   

                                            

 

در يك لحظه ميشود كسي را خرد كرد. در يك ساعت مي توان كسي را دوست داشت.

 

در يك روز ميشود عاشق شد. ولي يك عمر طول ميكشد تا بتوان كسي را فراموش كرد.

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت0:39توسط میثم | |

 

تكيه به شونهام نده من از تو افتاده ترم

 

                                        ما كه به هم نميرسيم بسه ديگه بزار برم

 

كي گفته بود به جرم عشق يه عمر پر پرت كنم

 

                                        حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم

 

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت23:1توسط میثم | |

 

 

 

کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم...

 

کاشکی کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتات بودم...

 

کاشکی هدفونت بودم همیشه در گوشت بودم ...

 

کاشکی موست بودم همیشه تو مشتت بودم...

 

کاشکی پسوردت بودم همیشه توی فکرت بودم...

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت17:9توسط میثم | |

 

 

 تنها بنايي كه اگر بلرزد محكمتر مي شود، دل است

 

                          

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت14:5توسط میثم | |

 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

 

                                     از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

 

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم

 

                                     شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت13:19توسط میثم | |

فرشته ها وجود دارن ، اما بعضي وقتها چون بال ندارن ،

 

ما بهشون مي گيم دوست.

 

 

                                                          

                                           تقديم به همه دوستاي عزيزم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت13:54توسط میثم | |

 

ميگن شمشير تيز همه چيز را دوتا مي كنه. بنازم شمشير عشق رو كه:

 

دوتا رو يكي مي كنه

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت13:53توسط میثم | |

 

براي عشق  تمنا كن ولي خوار نشو.

براي عشق  گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق  مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق  پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق  جون خودت رو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق  وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق  بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق  زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

 

 

 

           

 

 

 

 

 

عشق نمي پرسه تو كي هستي؟ عشق فقط ميگه : تو مال مني.

 

عشق نمي پرسه اهل كجايي ؟عشق فقط ميگه : توي قلب من زندگي مي كني.

 

عشق نمي پرسه چه كار مي كني؟ عشق فقط ميگه: باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته.

 

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ عشق فقط ميگه: هميشه با مني.

 

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ عشق فقط ميگه: دوست دارم.

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت13:52توسط میثم | |

 

روزي كه به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افكندكه تا آخر عمر

با من خواهد ماند!

گفتم كيستي؟ گفت : غم

خيال مي كردم غم نام عروسكي است كه مي توان با آن بازي كرد.

ولي حالا فهميدم كه : خو عروسكي هستم بازيچه ي دست غم...

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت13:24توسط میثم | |

 

 

عشق يعني :

 

 

وقتي دلتنگ شدي ، به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوست داره

 

وقتي نا اميد شدي ، به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي

 

وقتي پر از سكوت شدي ، به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه

 

وقتي دلت خواست از غصه بشكنه ، به ياد بيار كسي رو كه تو دلت يه كلبه ساخته...

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت17:33توسط میثم | |

 

 

تا وقتي كه تو هستي ، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

 

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ي منه!

 

تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سر گردان منه !

 

تا زماني كه تو همسفر جاده ي زندگاني من هستي !

 

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من !

 

          من زنده هستم، براي زندگي كردن با تو!

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت17:22توسط میثم | |

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای تو ماندنو به پای تو سوختن

و چه نلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن و به

عشق و دنیای تو نرسیدن.

ای کاش می دانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه سخت است...

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت15:41توسط میثم | |

 

دوستت دارم كمتر از خدا و بيشتر از خودم

 چون به خدا ايمان دارم وبه تو احتياج.

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت15:34توسط میثم | |

 

 

موقعي كه خواستمت ، ترسيدم نگات كنم

 

موقعي كه نگات كردم، ترسيدم با هات حرف بزنم

 

موقعي كه باهات حرف زدم، ترسيدم نازت بكنم

 

موقعي كه نازت كردم ، ترسيدم عاشقت بشم

 

حالا كه عاشقت شدم ، مي ترسم از دستت بدم

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت15:26توسط میثم | |

 

تو برام تنهاترینی

 تو برام قشنگترینی

تو نگینی روی انگشتر قلبم

 کاش میشد تو دام چشمهات

اسیر همیشه بودم

 کاش میشد منو میدیدی که برات دارم می میرم

نمیخوام بی تو بمونم، چون دیگه چیزی ندارم

 کاش می شد گلهای عشقم یه گلستانی می ساختند

من میون دشت گلهام، تو بالا

خورشید، روزهام کاش می شد

چشمهای پاکت، ماه شبهای دلم بود، دیگه قصه ای ندارم، چون حالا من تو رو دارم

واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شکار شب و روزم باشه،

اشکالی نداره، بذار از عشقت بسوزم

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت11:55توسط میثم | |

 

 

سلام

لطفا‍‍‍ نظر يادتون نره !!!

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت0:33توسط میثم | |

 

ديشب كه بياد تو، صفا ميكردم

                                      

                                دل را ز غم جهان رها ميكردم

 

ماهي شده بودم و به دنياي خيال

 

                                در آبي چشم تو، شنا ميكردم

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت13:1توسط میثم | |

 

 I  JUST  LOVE  U

...

 

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت20:14توسط میثم | |

 

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ی محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باور کنی

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت19:37توسط میثم | |

 

 

دل نمي خواهي مگر؟ اين دل ، بفرما مال تو

 

يك وجب درياي بي ساحل، بفرما مال تو

 

 

مثل ياس عشق در دل ريشه كردي ، دست خوش

 

هر چه هست و نيست ، اب و گل، بفرما مال تو

 

 

چشمه سار زندگاني، ماه نقره پاش عشق

 

اي به آب و آينه مايل، بفرما مال تو

 

 

سوختن، چشم انتظاري، بي كسي، آوارگي

 

يك حقيقت ،عمر بي حاصل ، بفرما مال تو

 

 

دل چه قابل دارد اي هستي، تعارف مي كني؟!

 

لاله زاري داغ و نا قابل ، بفرما مال تو

 

 

 

                                                  

For my love                                   

                                                     

                                                         

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت13:50توسط میثم | |

 

 

دو صد غم دارم و، يك همدمي نيست

 

به بخت بد چو من ، در عالمي نيست

 

 نمي دانم چرا، با اين دل من

 

ميان آشنايان ، محرمي نيست

 

 

 

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت13:30توسط میثم | |

 

 

اي عشق ،شروع و انتهايت زيبا

 

                                  شعر وغزل و ترانه هايت زيبا

 

دوري و فراق و لحظه وصل چه خوش

 

                                هر لحظه عشق ، بي نهايت زيبا

 

 

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت13:19توسط میثم | |

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی

این در سرد لعنتی شاید نخواد که وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت میکشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت13:9توسط میثم | |

 

 

راز نگاه كردنت ، عمر دوباره مي دهد

 

اشك من را به نيمه شب، راز ستاره مي دهد

 

گر كه دوباره ببينمت ، عمر دو باره مي كنم

 

روي نكوي چون گلت، حكم نظاره مي دهد

 

من چه كنم كه اين دلم، در گرو جمال توست

 

چشم سياه مست تو، رمز اشاره مي دهد

 

هجر فراق روي تو،روز مرا كرده سيه

 

بر دل نا اميد خود،وعده دوباره مي دهد

 

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت18:2توسط میثم | |

در آفتاب چشم تو من دود می شوم

                                

                              در کوچه باغ یاد تو محدود می شوم

 

تا قطره قطره می چکم از آسمان تو

 

                            در پیچ و تاب اشک تو نابود می شوم

 

گر بر صلیب موی تو آویختم شبی

 

                           در معبد نگاه تو معبود می شوم

                                

                               

 

                                      

 

 

ماندم در آرزوی تو روز و شب

 

                                  باز آ که با وجود تو موجود میشوم

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت17:47توسط میثم | |

 

زکفر زلف او ايمان گرفتم
                 

                     ز  ايمانش سر و سامان گرفتم

ز جذر و مد دريای نگاهش

                     تنی دل مرده بودم جان گرفتم

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت16:40توسط میثم | |

 

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .

 دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت :

 برتو عاشق شده ام  دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي،

 خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيي ، برو و بر

او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ،

بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟

دختر گفت : تو راست نگفتي.

اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟

 

   ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد.....

 

از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست

 

كه ديگه اونجا جاي من نيست .

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت17:41توسط میثم | |

 

 

"به چشم بی نیاز پر امیدان زندگی زیباست "    

 

                                                                                   

+نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت17:17توسط میثم | |