|
تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان ارواحنا فداه و تمامی دلسوختگان ومحبانش اللهم صل علی محمدوآل محمد و عجل فرجهم اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم انا لله و انا الیه راجعون اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام بازهم جمعه و هوا هوای بغض شد دلم چقدر دلگیر شد چه لحظه های سختی .... اون وقتی که رنگ آسمون عوض میشه خورشید رنگش سرخ میشه ... ون لحظه ای که خورشید رنگ نورانی خودشو از دست میده و دیگه چشم از شدت نور اذیت نمیشه اون وقت میتونی بشینی فقط خورشید رو ببینی ....بیابون غروب هایی عجیب داره ... اونقدر سنگینه که می خواهی فریاد بزنی ولی نمی تونی !!! حالا میخوام یه بار دیگه بگم برا چی جمعه ها که وقت غروب میشه عالم میخواد از بغض بترکه .... مادرمون حضرت زهرا (سلام الله علیها ) روز جمعه که میشه لحظه هایی که خورشید میخواد غروب کنه ا ونقدر این لحظه ها حساس و براش عزیز بوده که هیچ وقت این لحظه ها رو از دست نمی داده.... زمانی که میخواد غروب بشه اون لحظه ای که خورشید نصفش در حال پنهان شدنه اون وقت دست به دعا بر میداشته دعا میکرده.....(*) فقا همین لحظه هاست که مهدی فاطمه (سلام الله علیها) دست رو به آسمان گرفته نجوا میکنه .... آه آه آه حالا چی میگه ..... خدا خدا خدا ........الهی و ربی ... آقا این جمعه هم آمدی ..... دید چی شد ؟ ما که نیومدیم ...... کجایند یاران با وفایت ...؟؟؟ آقا شرمندتم لایقت نبودیم .... شرمنده حضرت زهرا (سلام الله علیها ) شدیم... شرمنده رسول الله صلوات الله علیه و آله شدیم ... خدا خدا خدا ..شرمنده اتم حلالم کن... آه ای خدا کی میخواهیم لایق بشیم ... کی میشه که تکمیل بشن ؟!؟ خدا جان به حق حضرت زینب سلام الله علیها فرج امام زمان ارواحنا فداه برسان !!! ای ای اااااااااااااااااااااای جانم حضرت زینب سلام الله علیها عزیز دل پنج تن آل عباء ی مهربان فردا هم ولادت شما ست .... یعنی تبریک بگم ؟ شما که از کودکی صبر صبر صبر .... مصیبت مصیبت مصیبت دیدی من بیچاره چی بگم ولادت شما رو تبریک بگم ... زبانم ... یا ام المصائب یا بی بی جان شما صبر بده به این دل های بی قرار ... شما دست به دعایی بردار در این لحظات سنگین و پردردغروب ؛ تا خدا به حرمت شما دل های بی لایق ما رو لایق کنه تا بتونیم کاری کنیم .... تا اینکه بیایم دیگه جمعه ها پر بغض نشه دل حضرت مادر پر خون نشه! مهدی روحی فداه چشماش اشکین نشه .... بی بی جان قسم به لحظه های دیدن چشمانت به درب سوخته ! دعایی کن به این دلهای سوخته .... بی بی جان شعله های حجیم آتش امان از طاقت ما برده ... بی بی جان به ما صبری ده تا شویم صبور به غم های دل مهدی (ارواحنا فداه ) بی بی جان اونقدر حرف دارم که توان گفتن ندارم .... بی بی جان حلال لمون که نشدیم لایق رکاب مهدی (ارواحنا فداه ).... کجا رفتی ای یوسف زهرا ....؟ ای خیمه نشین دشت و صحرا بیا جانان نطر کن این دل تیره و تار را با آه خویش آشنا کن آه روح بی قرارم خسته گشته ... ز تنهای رسم سفر ، خسته گشته... بیا بیا بیا ای یوسف زهرا جانم فدایت ... شوم قربانی لحظه های بی قرارت ... ************************************ قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام: سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسولاللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مىفرمايد: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مىگويد عرض كردم يا رسولاللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.) منبع : كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51
اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم انا لله و انا الیه راجعون سلام آه یاابا صالح امشب اومدم خودم فقط باتو حرف بزنم ! آقاجان ......دلمشکست از فراقت یبن الحسن دلم فدای تو شد یبن الحسن قلبم خسته از فراق تو یبن الحسن اونقدر درد تو سینه است که جایی برای شادی نمونده همه شادن همه خرسندن ولی آقا از هفته پیش دارم به خودم میقبولونم که ، ای بنده گنه کار ۱۱قرن از غیبت کبرای امام زمانت گذشت تو کجای کاری ! کجای این دنیا ایستادی ؟ هنوز درشوک گذشت ۱۱قرن از غیبت و غربت نشینی امام زمانمم! آه ه ه ... به والله آدم نمی دونه دردش رو به کی بگی ! آخه خدا ! چه روزگاریه ! چه رسم زمانیه ! ۱۱قرن بگذره ولی امام ما بدونه یار بمونه بدونه دلهای آماده درانتظار بشینه ! با همه سنگینی این غم بزرگ که تو دلم نشسته ! به نتیجه رسیدم که قرن دوازدهم غیبت خیلی قرن سنگین و پرتلاشی باید باشه ! دلمشکست خیلی شکست خیلی یک ساله دیگه با نیمه شعبان ! سال به ساله که دارم پرچم میزنم یکی میاد وایمیسته زخم زبون میزنه ! هرسال هم میاد! امسال هم اومد ماپرچم زدیم اون زخم زبون زد ! چه دنیای غریبی چه روزگار بی نصیبی چه زیبا گل زخم زبانی ،شکافت دلی بی زبانی گرچه گل روی ندیده تو گردیده دوای دلهای زخم دیده! ه ه ه ه ه آقا بعضی ها برا نیومدنت جشن میگیرن ه ه ه اللهم عجل لولیک الفرج امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء اللهم عجل لولیک الفرج امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج یا مهدی ادرکنی نظر یادتون نره!!! التماس دعا...
*چشمانم میبارد نمیدانم از عشق بودنت یا به عشق آمدنت* تو هستی و میبینی که چگونه عالم چشم انتظار ظهورت است خوب دوستان امروز میخوام در مورد قسمتی از وظیفه ی یک منتظر براتون بنویسم البته خیلی خلاصه و کوتاه منتظر= کسی که انتظار میکشد. انتظار چه چیزی؟؟؟ میتونه هر کس یا هر چیز باشه! ولی هدف ما انتظار آمدن صاحب الزمان(عج) هست و برپایی حکومت واحد جهانی بر مبنای عدل و آگاهی وقتی میگیم آمدن نه اینکه کسی از جایی دیگر می آید بلکه امام در میان ما هستند ولی برای ما نا آشکار یا نا شناسند در زمان ظهور امام برای همه شناخته خواهند شد و بر همه آشکارا وظیفه ی ما برای ظهور چیست ؟ یکی از وظایفی که بر ما مسلمانان و منتظران ظهور است آماده سازی جهان برای آمدن آن حضرت میباشد چون گفته اند که حضرت مهدی (عج) ظهور نمیکند تا زمانیکه عالم آماده و منتظر او باشد. پس تو ای منتظر ای مسلمان از همین لحظه جهاد در راه خدا را آغاز کن تا جهان را آماده ی آمدنش کنی. البته منظور از "جهاد" فقط جنگ نظامی نیست!!! در اسلام وقتی کسی در راه هدفی که برای خداست جانفشانی کند و نیروی و فکر خود را در راه هدف استفاده کند نوعی جهاد کرده مثل کسی که برای تبلیغ اسلام تلاش می کند.
سلام به همگي : پيشاپيش تولد منجي عالم بشريت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرج الشريف را به تمامي شما و دوست داران آن حضرت تبريك عرض ميكنم.
مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني. ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم"
آخه تا کي بکشم منت چشماي تو رو بذارم به پاي چي وعده ي بي جاي تو رو چرا هر کسي رو دوست داري تورودوست نداره نميدم حتي به کس تلخي حرفاي تورو منو منتظر بذار هر جوري که تو راحتي چي مخوام مگه به جز ساختن فرداي تورو دوست دارم تمام دنيا رو بدم تا بدونم راز فتح قلعه ي قشنگ روياي تورو تا يادم نرفته يک بار ديگه واست بگم من نمي دم به کسي تا عمر دارم جاي تورو
یه عمری آسمون بودی ، دستم به تو نمی رسید هر چی رو من قسم دادم به حرمت ستاره ها خدا که این قصه رو دید از رو زمینش منو چید از بخت بد، من این بالا ، این آسمونِ رو زمین قطره شدم از آسمون تا که بگم دیوونتم به جای بارون گریه ها ، مال تو باشه نازنین نذار که حرف آخرم ، با گریه همبازی بشه هیچی نگفتش آسمون ، حتی منو نگا نکرد
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم؟ شب از خيالت نمي برد خوابم تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سر گشته روي آبم
چشمانت را براي زندگي مي خواهم ، اسمت را براي دلخوشي ميخوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم ، صدايت را براي شادابي ميشنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم و خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش.
دلم همچون آسمان ، پر از ابرهاي آسماني است اي كاش دلم امشب بگريد شايد كه بغض عشق در چشمانم بشكند...
سرنوشت نوشت...گر نوشت بد نوشت ...اما باور کن : سرنوشت را نمیتوان از سر نوشت ! در تنهایی هاتان به یاد ما هم باشید >>التماس دعا<<
سلام بچه ها
امروز با یه داستان کوتاه باحال اومدم
حتما بخون کوتاهه
اما اول راز دل ...
گفتو گو با خدا
یه شب خواب دیدم که دارم با خدا حرف میزنم خدا میگفت پـس میخوای با من حرف بزنی ؟ گفتم اگه وقت داشته باشی خدا لبخند زد و گفـت وقت مـن ابدیه . چه سوالی تـو ذهنته که میخوای از من بپرسی ؟ گفتم خدایا اون چیه که بیشتر از همه شما رو در مورد آدم متعجب میـکنه ؟خدا گفت : اینـــکه آدما اول از این که تـــو دوران کودکی هستن خسته میشن و عجله دارن سریعتر بزرگ بشن و وقتـی که بزرگ شدن حســـــرت دوران کودکی رو میخورن اینکه سلامتشون رو صـرف به دست آوردن پول میـکنن و بعـد پولشونو خرج حفظ ســـلامتی میکنن ایـنکه آنطور زندگی میکنن که انــگار هیچ وقت نـــــمیمیرند و وقتی که مردند انگار هیج وقت زنده نبودند . خدا دستای منو تو دست گرفت و مدتی هر دو ساکت موندیم بعد پرسیدم خدایا تو که آدم رو آفریدی می خواستی اونا چه درسایی از زندگـــی یاد بگیرن؟ خدا لبخند زد و گفت : یــاد بگیرن که نمیشه دیگرون رو مجبور به دوست داشتن خود کرد اما میتونن محبوب دیگرون باشـــن . یاد بگیرن که خوب نیست خودشونو با دیگران مقایسه کنن یاد بگیرن اونی که ثروت بیشتری داره ثروتمند نیست کسی ثروتمنده که نیاز کمتری داره یاد بگیرن که فقط ظرف چند ثانیه میشه یه زخم عمیق تو دل کــــــسی که دوسش دارن ایجاد کنن که سالها وقت لازم باشه تا اون زخم التیام پیدا کنه با بخشیــدن بخشــش یاد بگـــیرن یاد بگیرن که کـــسایی هـــم هستن کــه اونـــا رو عمیـــقا دوس دارن ولی بلـد نیسـت احسـاسـاتشون رو ابراز کنــن یا نشون بدن یاد بگیرن که میشه دو نفر به یه موضوع فکر کنن اما دیدگاه های مختلفی داشته باشن یاد بگیرن که همــیشه نباید دیگرون اونا رو ببخشن بلکه بعضی وقتها خودشون هم باید
خودشـــــــــــــــون رو ببخشــــــــــــــن و یــــــــــاد بگــــــــــیرن کــــــــه مـــــــــن اینجــــــــــــــــا هستـــــــم
همیشـــــــــــــــــــــــه
دستانمرا پر از گلهاي رز مي كنم
و با قلبي لبريز از اميد به ديدن تو مي آيم
و تا بگويم اولين باري كه در چشمانت نگاه كردم
زندگي برايم معنايي ديگر گرفت
عزيز ترين هرگاه ديدي سنگ
گريه ميكند و توانستي به آتش بوسه بزني
من هم ميتوانم فراموشت كنم
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی؟ سلیمان هم اگر باشی اسیر مور میگردی.
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد و من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
اگه میتونستم یه آرزو داشته باشم دلم میخواست اشک تو باشم. چون توی چشمات متولد میشدم و روی لب هات میمردم. ولی اگه تو اشک من بودی هیچ وقت گریه نمیکردم . چون نمی خواستم تو رو از دست بدم.
یه روز تو رو توی جهنم می بینم. تو به جرم اینکه قلبم رو دزدیدی و منم به خاطر اینکه خدا رو ول کردم و تو رو پرستیدم
زماني كه گلدان شكست پدر گفت : حيف بود. مادر گفت : عمرش كوتاه بود. برادر گفت : زيبا بود . و من گفتم : مال من بود. ولي زماني كه قلب من شكست هيچ كس حتي آخ هم نگفت ...
زندگي مال تو مرگ مال من ، راحتي مال تو گرفتاري مال من، شادي مال تو غم مال من ، همه چيز مال تو ولي تو مال من. يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادت بمونه كه هميشه به يادت هستم و يادت هرگز از يادم نميره . اينو يادت نره. در يك لحظه ميشود كسي را خرد كرد. در يك ساعت مي توان كسي را دوست داشت. در يك روز ميشود عاشق شد. ولي يك عمر طول ميكشد تا بتوان كسي را فراموش كرد.
تكيه به شونهام نده من از تو افتاده ترم ما كه به هم نميرسيم بسه ديگه بزار برم كي گفته بود به جرم عشق يه عمر پر پرت كنم حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم
تنها بنايي كه اگر بلرزد محكمتر مي شود، دل است
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
فرشته ها وجود دارن ، اما بعضي وقتها چون بال ندارن ، ما بهشون مي گيم دوست. تقديم به همه دوستاي عزيزم
ميگن شمشير تيز همه چيز را دوتا مي كنه. بنازم شمشير عشق رو كه: دوتا رو يكي مي كنه
براي عشق تمنا كن ولي خوار نشو. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودت رو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. عشق نمي پرسه تو كي هستي؟ عشق فقط ميگه : تو مال مني. عشق نمي پرسه اهل كجايي ؟عشق فقط ميگه : توي قلب من زندگي مي كني. عشق نمي پرسه چه كار مي كني؟ عشق فقط ميگه: باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته. عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ عشق فقط ميگه: هميشه با مني. عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ عشق فقط ميگه: دوست دارم.
روزي كه به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افكندكه تا آخر عمر با من خواهد ماند! گفتم كيستي؟ گفت : غم خيال مي كردم غم نام عروسكي است كه مي توان با آن بازي كرد. ولي حالا فهميدم كه : خو عروسكي هستم بازيچه ي دست غم...
عشق يعني : وقتي دلتنگ شدي ، به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوست داره وقتي نا اميد شدي ، به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي ، به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه ، به ياد بيار كسي رو كه تو دلت يه كلبه ساخته...
تا وقتي كه تو هستي ، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته ي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سر گردان منه ! تا زماني كه تو همسفر جاده ي زندگاني من هستي ! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من ! من زنده هستم، براي زندگي كردن با تو!
چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای تو ماندنو به پای تو سوختن و چه نلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش می دانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه سخت است...
دوستت دارم كمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم وبه تو احتياج.
موقعي كه خواستمت ، ترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم، ترسيدم با هات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم، ترسيدم نازت بكنم موقعي كه نازت كردم ، ترسيدم عاشقت بشم
تو برام تنهاترینی تو برام قشنگترینی تو نگینی روی انگشتر قلبم کاش میشد تو دام چشمهات اسیر همیشه بودم کاش میشد منو میدیدی که برات دارم می میرم نمیخوام بی تو بمونم، چون دیگه چیزی ندارم کاش می شد گلهای عشقم یه گلستانی می ساختند من میون دشت گلهام، تو بالا خورشید، روزهام کاش می شد چشمهای پاکت، ماه شبهای دلم بود، دیگه قصه ای ندارم، چون حالا من تو رو دارم واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شکار شب و روزم باشه، اشکالی نداره، بذار از عشقت بسوزم
سلام لطفا نظر يادتون نره !!!
ديشب كه بياد تو، صفا ميكردم دل را ز غم جهان رها ميكردم ماهي شده بودم و به دنياي خيال در آبي چشم تو، شنا ميكردم
I JUST LOVE U
عشـق یعنـی هـمون سـلام اول عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب عشق یعنی انفجار احساسات عشق یعنی کم کردن فاصله ها عشق یعنی کلید یک رابطه ی محکم عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره عشق یعنی من وتو ما میشویم عشق یعنی حرفشو باور کنی
دل نمي خواهي مگر؟ اين دل ، بفرما مال تو يك وجب درياي بي ساحل، بفرما مال تو مثل ياس عشق در دل ريشه كردي ، دست خوش هر چه هست و نيست ، اب و گل، بفرما مال تو چشمه سار زندگاني، ماه نقره پاش عشق اي به آب و آينه مايل، بفرما مال تو سوختن، چشم انتظاري، بي كسي، آوارگي يك حقيقت ،عمر بي حاصل ، بفرما مال تو دل چه قابل دارد اي هستي، تعارف مي كني؟! لاله زاري داغ و نا قابل ، بفرما مال تو For my love
دو صد غم دارم و، يك همدمي نيست به بخت بد چو من ، در عالمي نيست نمي دانم چرا، با اين دل من ميان آشنايان ، محرمي نيست
اي عشق ،شروع و انتهايت زيبا شعر وغزل و ترانه هايت زيبا دوري و فراق و لحظه وصل چه خوش هر لحظه عشق ، بي نهايت زيبا
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی این در سرد لعنتی شاید نخواد که وا بشه قلبتو بردار و برو قطار داره سوت میکشه همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
راز نگاه كردنت ، عمر دوباره مي دهد اشك من را به نيمه شب، راز ستاره مي دهد گر كه دوباره ببينمت ، عمر دو باره مي كنم روي نكوي چون گلت، حكم نظاره مي دهد من چه كنم كه اين دلم، در گرو جمال توست چشم سياه مست تو، رمز اشاره مي دهد هجر فراق روي تو،روز مرا كرده سيه بر دل نا اميد خود،وعده دوباره مي دهد
در آفتاب چشم تو من دود می شوم در کوچه باغ یاد تو محدود می شوم تا قطره قطره می چکم از آسمان تو در پیچ و تاب اشک تو نابود می شوم گر بر صلیب موی تو آویختم شبی در معبد نگاه تو معبود می شوم ماندم در آرزوی تو روز و شب باز آ که با وجود تو موجود میشوم
زکفر زلف او ايمان گرفتم ز ايمانش سر و سامان گرفتم ز جذر و مد دريای نگاهش تنی دل مرده بودم جان گرفتم
دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيي ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي. اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟ ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد..... از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست . |
About![]()
Home
|